|
عشقولی رزا و رزناز |
||
|
و اما ماه عسل
از اونجايي که رزناز خانومي خيلي دوبي رو دوست داره تصميم گرفتيم ماه عسل بريم دوبي آخي..اين مامان دلسا و مامان مونا هم احساساتي شده بودند تو چشاشون يه حلقه اشک جمع شده بود ..خوب مادرن گيگه ، از اول تا آخرش حرف زديم، راجع به آيندمون و از اين چيزا گيگه
فرداش که پا شديم به رزناز گفتم بپر لباستو بپوش بريم بگرديم بعد از اينکه يه خورده کورس بازي کرديم رفتيم توي خيمه هايي که توي صاحرا زده بودن
خلاصه صبح ها هميشه ميرفتيم کنار ساحل
+
تاريخ سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 9:51 نويسنده رزا و رزناز
|
قرار گذاشتیم که عروسی کنیم رفتم سر سفره عقد نشستم. خیلی خوشگل شده بودم. عروس بودم دیگر....رزا هم یه تیپی زده بود گوگوری.....
عروسی تو هتل هما بود! ماشینه عروسیمون زانتیا نفره ای! 2 میلیون تومان خرجه آرایش عروس شد!
...بهزاد هم بلند برگشت گفت من شخصا براي رزناز خيلي خوشحالم که داره وارد چنين خانواده اي ميشه و اين وصلت باعث افتخار ماست" و بعد با لبخندي اضافه کرد: "و رزا جان بايد بگم براي تو هم خيلي خوشحالم و نشون دادي که آدم خوش سليقه اي هستي که رزناز انتخاب کردي."
همه کی لی لی لی لی لی لی بعد رزا در گوش من گفت: دیدی بالاخره مال خودم شدی؟ منم بوسیدمش و گفتم: نمیدونستم مال تو شدن اینقدر خوبه، به آدم آرامش میده......حالا خودمو آآآآآآآآآی لوس میکردم............. وارد سالن که شدیم احساس میکردم توی این دنیا نیستم و دارم خواب میبینم. تمام کف پوش سالن که سنگ سفید بود پر شده بود از نورهای رنگارنگ و آدم احساس میکرد که داره روی رنگین کمون پا میزاره. یک آهنگ مخصوص برای عروس و داماد زدند و من و رزا شروع به رقص کردیم. یاد سیندرلا افتاده بودم همه دور تا دور ما ایستاده بودند و ما رو تماشا میکردند. رزا جوری مسقیم تو چشمام نگاه میکرد که انگار هیچ کس دیگه اونجا نیست. واقعا صحنه زیبا و فراموش نشدنی بود. شاید بتونم به جرات بگم که 2 ساعت متوالی برنامه رقص براه بود و بعد از اون رفتیم برای مراسم شام. همراه با فیلمبردار شروع کردیم به کشیدن شام. بعد فیلمبردار بشقابها از دستمون گرفت و گفت که دوباره از اول شروع کنیم تا اگه اولی خراب شده بود دومی رو تو فیلم عروسیمون بزاره. برای بار دوم غذا کشیدیم و بعد فیلمبردار و عکاس ازمون خواستن که در موقعیت مختلف پشت میز شام عکس بگیریم، خلاصه غذا دهن هم گذاشتیم و از اینجور کارها.....بهزاد و درسا و منا که مرتب به خوشون میرسیدن و میرقصیدن و تعارف مهمونها میکردن...خاله ستاره هم اسفند دود میکرد و دور سر همه میگردوند مخصوصا اون پسرا مه اون طرفتر بودند و میرقصیدن!!! گلاب به روتون ، موقع بریدن کیک عروس خانم دستشوییش گرفت
خلاصه عروسی گرم و خوبی بود و تا نزدیک ساعت 3 صبح همه مهمونا بودن.. فامیلای رزاا ینا
******* بقیه عکسها در حال چاپ است.... عروسی خوش گذشت؟؟؟
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 نويسنده رزا و رزناز
|
سامبولي
خوبيد؟ ميبينم که بعضي از بچه ها خيلي توپشون پره که من و رزناز اين هفته عروسي نگرفتيم ![]() ![]() ولي به جون اودم راستي ديشب بابا بهزاد يه پارتي داده بود ![]() )...عجب پارتي اي بود...خداييش دم اين بابا بهزاد گرم! باباييييي بهزاد ميسي ميسي ميسي![]() (بابا بهزاد : رزا بابايي اين گوشه اي از هنر من بود...حالا بذار عروسيت بشه ببين برات چي کار ميکنم) اوه واقعا سپاسگذارم...![]() و اما ليست مهموناي عروسي
+
تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:53 نويسنده رزا و رزناز
|
خواهم تو شوي، محبوب دلم **رزا تو زندگانی من هستی**
+
تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 9:15 نويسنده رزا و رزناز
|
سلام بچه ها . خوبین ؟ امروز حالم خیلی گرفته هست ! بگین چرا ؟چون دختر گلم رزا مریض شده و همش داره استراحت می کنه و سرم هم بهش زدن . خیلی دلم براش تنگ شده
قوقوقولـــــــــــــــــــــــی قوقوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ! . . . . . . راستی یادم رفت ، درسا خیلی می خوامت خشکل خانوم ! حالا خداحافظ ! بابایی بهزاد
+
تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 1:53 نويسنده رزا و رزناز
|
سلام بچه ها....دیشب من و آقا رزا و بابا شوهر بهزاد و مامان شوهر درسا و خاله سپیده رفتیم بیرون واسه خریدن حلقه عروسی..!آقای پرهام راد هم همراه ما اومدن....چون خیلی با سلیقه هستن!!!! شی شی (پسرمون رو هم خوابش کردیم خونه)....! بهزاد و درسا جلوی ماشین بودن من رزا و آقا پرهام و خاله ستاره هم عقب بودیم توی ماشین بهزاد آهنگ آصف رو گذاشته بود.... رزا نیگاه به من میکرد و اینو میخوند: عروس قلبم چه اشاره ریزون/یه نیگا به ما کرد وای چه غمزه ریزون/سبدوسبد گل رو سرش بریزین/خاک زیر پاشو نفروشید ارزون/اومد برام عزیزی وای عجب عزیزی/دور اون چشاش بگردم وای که چه نغمه ریزی/بعد رزا یه ماچم کرد منم مرده بودم از خجالت اما لیست حرف های من : من جواهر نمی خوام و ترجیح می دم سنگ ها یا نگین های سرویسم اصل نباشه دلیل : از کجا باید بفهمیم که ادعای فروشنده در مورد اصل بودن سنگ صحت داره ؟( تو این کشور پر از دروغ و دغل! ) تازه اگر هم سنگ اصل باشه باز هم ارزش این همه پول دادن رو نداره ! چون موقع فروش سنگش رو پس می دن و فقط پول طلاش رو می دن که شاید یک سوم قیمت اولیه هم نشه و خیلی ضرره! این حرفم مورد موافقت قرار گرفت!/من آینه و شمعدان نقره یا برنز یا برنجی نمی خوام !/ماه عسل کیش نمی ریم و می ریم دبی !.............. خلاصه رفتیم یه جابهزاد رفت برامون آبمیوه گرفت..چون واقعا هوا گرم شده بود....بعد تو این پاساژ های چند طبقه دنبال حلقه میگشتیم....دیگه یه جا که رسیدیم یه حلقه برداشتیم ...بهزاد هم واسه مامان شوهر درسا حلقه برداشت...بعد خریدهامونو کردیم ...مثل لباس عروس و داماد...سفارش گل دادیم....توی باغ میخوایم عروسی بگیریم....کیک....همه اینا رو رفتیم دنبالش... دیگه آخر شب هم با اصرار مامان شوهر و بابا شوهر منو رزا و آقا پرهام و خاله ستاره رفتیم شهر بازی... جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا همه سبز ..خیلی خوب بود!!! رزااااااااااااا آی لاو یو....بخاطر همه خوبیهات فدات!!!!
رزناز/.
+
تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:18 نويسنده رزا و رزناز
|
سامبوليييييييي مليکم
احوالاتتون شطول مطوله؟؟؟ رزناز عزيزم الهي خوبونت بچلخم من ![]() ![]() بوس بوس بوس![]() ![]() حالا اين رقاص رو از کجا گير آوردي؟ چه باحال ميرقصهخوب گيگه بچه ها يه خبر براتون دارم...و اون اينه که من و رزنازم اين هفته گيگه قراره عروسي رو بگيرم این کامپیوتر منم که قاطه هر وبلاگی میخواستم برم بهم خطا میداد گیگه خسته شده بودم ولی وقتی اینجا رو باز کرد خر کیف شدم و این شد که اومدم پست بدم...آهان داشت یادم میرفت از لطف همه ی دوستایی که میان به این وبلاگ تشکر کنم ![]() میسی بچه ها![]() یه عزیزی هم خیلی نسبت به ما لطف داشتن یه میل زدن من این میل رو براتون مینویسم ببینید چقدر لطف داره ایشون ......................................................................... ishala komite biyad to arositon hamaro begire be ghol khodet bib bib ![]() ![]() ![]() خوب اینم از این ولی اینا گیگه مهم نیست چون من و رزناز گیگه تا این هفته میریم قاطی مرغا حالا دوست دارید عروسی چند شنبه باشه؟؟؟رزناز گلم دوست دارم هوارتااااااااااااااااااااااااا آخه من قربون اون چشات بشم
رزنازززززززززززز I miss you
بیب بیب رزا
+
تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:52 نويسنده رزا و رزناز
|
رزا قراره به این بگم بیاد تو عروسیمون برقصه....................وایییییی چه لوند و دلبرانه می رقصه... اوه ه اوه ه اوه ه ... رزا بمون تا لحظه هاي من
+
تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:54 نويسنده رزا و رزناز
|
سلام بچه ها !خوبین ؟
رزا بابایی بیا یکم پشتم رو بمالون که دارم از خستگی میمیرم ! فقط تو عکس پایینی خوب نگاه کن تا خوب بمالونی ! ![]()
+
تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:46 نويسنده رزا و رزناز
|
دخترا تو دانشگاه:
پسرا تو دانشگاه:
چرا این شکلی شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب از اول میگفتی عکستو پخش نمیکردم بیب بیب رزا/.
+
تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:28 نويسنده رزا و رزناز
|
|
||